| مارال |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
به خاطر بعضی محدودیتهای پرشین بلاگ یه وبلاگ سایه با
همین نام در بلاگفا درست کردم .
مثل اینکه اونجا راحت تره !
maral-mrl.blogfa.com
البته اینجا هم هستم .
| لینک |
سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من
سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او
تشنهتر است هر زمان ماهی آب خواه من
درشکنید کوزه را پاره کنید مشک را
جانب بحر می روم پاک کنید راه من
چند شود زمین وحل از قطرات اشک من
چند شود فلک سیه از غم و دود آه من
چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
جانب بحر رو کز او موج صفا همیرسد
غرقه نگر ز موج او خانه و خانقاه من
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانهام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
سیل رسید ناگهان جمله ببرد خرمنم
دود برآمد از دلم دانه بسوخت و کاه من
خرمن من اگر بشد غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
در دل من درآمد او بود خیالش آتشین
آتش رفت بر سرم سوخته شد کلاه من
گفت که از سماعها حرمت و جاه کم شود
جاه تو را که عشق او بخت من است و جاه من
عقل نخواهم و خرد دانش او مرا بس است
نور رخش به نیم شب غره صبحگاه من
لشکر غم حشر کند غم نخورم ز لشکرش
زانک گرفت طلب طلب تا به فلک سپاه من
از پی هر غزل دلم توبه کند ز گفت و گو
راه زند دل مرا داعیه اله من
| لینک |
سلام بر فاطمه (س)
ای کاش کوفه ای بود
ای کاش نخلستانی بود و چاهی بود
ای کاش مولایی بود سر در چاهی و بغض ترکیده ای و
اشک و سوز مناجاتی
ای کاش نشانی از قبری در بقیع بود
ای کاش سنگ مزاری بود
.......................
ای کاش میشد دید چشمان گریان مادری
در دیدن نعش پاره پاره فرزندی ....... یا حسین(ع)
| لینک |
با سلام به همه دوستان
از این که مدت طولانی نتونستم به وبلاگم سربزنم از همه دوستان عذرخواهی میکنم
امیدوارم دوباره بین شما و با شما باشم .
یا علی
| لینک |
اخراجی ها و ۳۰۰
سلام
فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی را این بار از روی پرده سینما و نه مثل فیلم مارمولک از
روی سی دی ، دیدم .
نمیخواهم در مورد ساختار فیلم و مسایل فنی آن بحث کنم و نظر بدهم که نه کارشناس این
مسئله هستم و نه دانش آن را دارم .
داستان فیلم شاید در نظر بسیار خنده دار بیاید و کمدی به نظر برسد . اما واقعیت امر این
است که این داستان برای آنانی که جنگیدند و مانده اند بسیار اندوهبار و یادآور دوران سخت
و گزنده زمان جنگ است .
جنگ با همه سختی ها و کاستی ها و با همه فشار ها و شاید زشتی های نهان و آشکارش
صحنه های بسیار زیبا و دل انگیزی هم داشت .
صحنه هایی که برای نسل کنونی که نسل منفعل و گرفتاری هستند که در برزخ بی هویتی
دست و پا می زنند ، افسانه ای و ساخته فیلمساز و صحنه های اکشن فیلم به نظر بیاید.
اما واقعیت غیر از این است ، آری حسین فهمیده ها بر زیر تانک دشمن رفتند ، بدنهای
نوجوانان برنای این مرز وبوم در میادین مین قطعه قطعه شد ، سینه ها آماج گلوله های
کین شد ، شهرهایمان که مامن مادران و کودکان بود موشکباران شد و بمبهای کینه و
نفرت دشمن بر سرمان فرو ریخت .
حالا به فیلم ۳۰۰ نگاه میکنیم . ما را مردمی بی فرهنگ ، بربر بیابانی و عقب مانده نشان
داده اند و از خشایارشاه ، دیوی ساخته اند .
به گواهی تاریخ و همین تاریخ نویسان غربی ، تمدن باستانی ایران زمین و پارس جزو بالنده
ترین و پرافتخارترین تمدنهای باستانی و شکوهمندترین و خیره کننده ترین فرهنگ ها بوده
وهست .
اما چیزی که باید به آن دقت کنیم این است که چرا خود ما به بهانه کوبیدن و تخریب شاهان
و شاهنشاهان باستانی ، فرهنگ باستانی و دیرینه و شکوهمندمان را نیز آماج حمله قرار
دادیم .
به یاد داشته باشیم سخن از چند هزار سال پیش میکنیم ، زمانی که حکومتها بسیار پیش پا
افتاده و اولیه بوده اند و نباید انتظار دمکراسی و جمهوریت و دیگر مظاهر تمدن که حتی در این
قرن بیست و یکم از سوی بعضی همسایگان عرب ما اعمال نمیشود را از آنان داشت .
به گواهی تاریخ ، حتی در آن زمان وضع کشورداری و حکومت ایران باستان ارجحیت بالایی
نسبت به دیگر اقوام و تمدنهای اولیه آن زمان داشته است .
درهمین راستا سرگذشت آریو برزن سردار شجاع ایرانی درست نقطه مقابل داستان این
فیلم است.
| لینک |
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر اليل والنهار
يا محول الحول و الاحوال
حوّل حالنا الي احسن الحال
| لینک |
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی رهی معیری
| لینک |

باز محرم و حدیث عشق و عاشق و معشوق
باز تشنه لبان وادی نینوا
حدیث حسین (ع) و عباس(ع) و زینب (س) .....
| لینک |
شب تاريك و « بيم موج » و گردابي چنين هائل
كجا دانند حال ما « سبكباران ساحل ها »
((حافظ ))
***
در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز،
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !
ما، اينك از اعماق آن گرداب،
از ژرفاي آن غرقاب،
چنگال توفان بر گلو،
هر دم نهنگي روبرو،
هر لحظه در چاهي فرو،
تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته،
در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته،
***
صد كوه موج از سر گذشته، سخت سر كشته،
با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته،
هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛
سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :
- (( ... آه، اي سبكباران ساحل ها ... ))
شعر از : فریدون مشیری
| لینک |

